نظریه ی هنجارستیزی و دین پژوهی
کلاودیا شیپرت (۱)
چکیده
نظریه ی هنجارستیزی (queer theory) تبدیل به رویکرد نظری مهمی شده است که به کانونی بودن امورجنسی در مفاهیم مدرن «خود» می پردازد. این مقاله ایده های نظریه ی هنجارستیزی را بررسی می کند، به حوزه هایی از دین پژوهی که کاویده شده یا می شوند اشاره می کند، و برخی از نویدها و کشمکش های این نظریه را به طور خلاصه بیان می دارد.
تعریف نظریه ی هنجارستیزی
نظریه ی هنجارستیزی رشته ای دانشگاهی است که وقتی منقد فمینیست فیلم ترسا لورتیس (Teresa De Lauretis) در مجله ی «تفاوت ها: مجله ی مطالعات فرهنگی فمینیستی» به سال ۱۹۹۱ نوشت این نام را گرفت. با وارد شدن آن به متونی که در گردهمایی هایی که درباره ی رویکردهای انتقادی به امورجنسی همجنسگرایی و همچنین درباره ی فیلم ها و ویدئوهای دگرباش (queer) برگزار می شد، نظریه ی هنجارستیزی وارد نظریه و عمل شود: این نظریه می خواهد تفاوت های چندگانه ی موجود در تولید مقوله های غالب و هنجارین امورجنسی را به پرسش بگیرد. در همان زمان که «ملت دگرباش» (Queer Nation) چنین نامی را به نسل جدید فعالان همجنسگرایی دادند، در حوزه ی دانشگاهی نظریه پردازان هنجارستیز کوشیدند تا اعتماد و اتکایی که سیاست های آزادی خواهی به مقوله های هویتی کرده بودند را ویران سازند. در آغاز، تاثیرات اولیه در مطالعات ادبی و سینمایی بود، اما روزافزون در زمینه های دیگر هم به بحث کشیده شد (همچون تاریخ، نظریه ی اجتماعی، الهیات و دین پژوهی) و امروزه یکی از رویکردهای نظریه ی پذیرفته شده ای شده است که در بیشتر حوزه های علوم انسانی در امریکای شمالی و دیگر کشورهای امریکایی و اروپایی به کار گرفته می شود. در دیگر کشورها نیز، نظریه ی هنجارستیزی بالقوه ارزشیابی می گردد، چرا که ریشه و هدف این نظریه از مفاهیم غربی و مدرن هنجاریت جنسی گرفته شده است: واکاوی نظری هنجارستیزی ممکن است نیازمند تغییر باشد و یا نیاز داشته باشد که با توجه به ملزومات جغرافیایی-فرهنگی «ترجمه» شود.
نظریه پردازان هنجارستیز، با پرداختن به این که امورجنسی هنجارین پاره ای از ساختار هویت و معنای مدرن است، کوشیدند تا مباحثی که از اوایل دهه ی ۱۹۸۰ میان فعالان همجنسگرایی و دگرباشان درگرفته است را گسترش دهند. پس از در آغوش گرفتن اصطلاح کوییر (دگرباش)، که در اصل به عنوان برچسب ننگ آوری برای منحرفان جنسی به کار می رفت، همه ی مقوله های غالب گفتمان جنسی رد شدند و سیاست های یکسان نگرانه ی فرهنگی (assimilationist) و پلورالیستی و آزادی خواهانه، که هدف شان دستیابی به مشروعیت قانونی و مدارای اجتماعی برای گروه های رانده شده است، به چالش کشیده شدند. به جای آن، نظریه ی هنجارستیزی، سازمان غالب امورجنسی و تولید هنجار را بررسی می کند. از این روی، «کوییر» نه تنها پیرامون هویت تعریف می شود بلکه از معانی غالب امر جنسی و جنسیت ناخشنود است و با آنها مبارزه می کند. میشل وارنر (Michael Warner) بیان می کند که «کوییر، به جای آن که خود را چیزی برابر دگرجنسگرا تعریف کند خود را برابر امر هنجاری می داند» و مداخله ی نظریه ی هنجارستیزی در هنجاریت دگرجنسگرایانه را «پایداری در برابر حکومت امر هنجار» می نامد در حالی که لیسا دوگان (Lisa Duggan) اشاره می کند که «اشکال تاریخی و واقعی و همچنین بررسی جایگاه آن (نظریه ی هنجارستیزی) گشوده است، و پیوسته موضوعی برای گفتگو و گفتگوی دوباره است» (۲).
نظریه ی هنجارستیزی، ابزار واکاویگری اش را از پساساختارگرایی (poststructuralism)، واسازی (deconstruction)، و روانکاوی گرفته است. دانش پژوهانی همچون میشل فوکو (Michel Foucault)، او سدویک (Eve Sedgwick)، . جودیث باتلر (Judith Butler) را می توان نام برد که تاثیر بنیادینی بر این نظریه گذاشته اند. به ویژه، بازمفهوم دهی فلسفی و تاریخی ای که میشل فوکو به امورجنسی داد و آن (امورجنسی) را پیامد گفتمان دانست. نظریه هنجارستیزی امورجنسی را ویژگی طبیعی فرد نمی داند بلکه (آن را) یکی از مفاهیمی می داند که پدید آمد تا، در درجه ی نخست، ساختار معنی دار و فهم پذیری از خویشتن مدرن ارائه دهد. دانش پژوهان هنجارستیز از راهبردهای آزادی خواهی (رهایی دادن افراد ستم کشیده یا بازداری شده ای که امورجنسی ذاتی دارند) دور گشته اند و اهمیت بیشتر را به بررسی انتقادی فرآورده های گفتمانی هویت جنسی در پیوند با مقوله های دیگر می دهد. برای نمونه، جنیفر تری (Jennifer Terry) تاریخدان هنگامی که نحوه ی برخورد با «گوناگونی های جنسی» در دهه ی ۱۹۳۰ را بررسی می کند به جای آن که بکوشد تا بازیگران یا رخدادهایی که از تاریخ رسمی زدوده شده اند را بازیابد، موشکافانه عملکرد تعریف مقوله های پزشکی و تجربی را به کار گرفت، عملکردی که همان زدوده شده ها (از تاریخ رسمی) را تولید کرده است. سدویک، فرآورده ی «دوتایی همجنسگرا/دگرجنسگرا» را در هسته ی فرهنگ غربی می گذارد. او، به عنوان یک نظریه پرداز ادبی، هنگامی که به هر پژوهش نظری فرهنگی انتقادی می پردازد از ضرورت (وجود) یک حالت ضدهمجنسگراستیزی سخن می گوید. هم چنین، کارهای جودیث باتلر، فیلسوف فمینیست، پیش انگاره ی دگرجنسگرایانه را در فرآورده های جنسیت بررسی می کند، امرجنسی و جنسیت را فرآورده ی یکی از اشکال «نمایشگری» (performativity) می داند. جنسیت، همچون امورجنسی و افزون بر آن در پیوند با آن، از راه درگیری های نمایشگرانه ای که درون شبکه ای از هنجارها رخ می دهد تولید می شود. بدنی که از نظر فرهنگی فهمیدنی است، به عنوان یک شکل ضرورتا جنسیتی شده و جنسی شده، پیامد یک فرآورده ی همیشگی می شود، که ما یاد می گیریم تا در شکل هویت ها (آن) را بشناسیم. باتلر می گوید بدن ها از راه روندی فهمیدنی می شود که (در آن) به گونه ای اجباری هنجارها را بازفراخوانی و بازگویی می کند. از این رو، بدن ها «طبیعی» نیستند بلکه پیامد (جسمانی) سامان دهی ها و هنجارپذیری های گفتمانی اند.
بنابراین، پرسیدن از امکان داشتن شبکه های هنجاری ای که فشار وارد می کنند و توانا هم هستند، پرسیدن از فرآورده ی بدن های جسمانی به عنوان خویشتن هایی که به گونه ای ویژه هویت داده شده اند، و همچنین پرسیدن از پویایی قدرت و خشونت که این فرآیندها را همراهی می کند، همه ی این پرسش ها به پروژه ی نظری هنجارستیزی رهنمون می گردد که می کوشد پهنه ی تصورات مان را گسترش دهد و بدین گونه زندگی را پهن تر سازد.
برای این که نظریه ی هنجارستیزی گسترش یابد و به کانون در آید ضروری است که میان نظریه و عمل پیوند بسته شود. با پیدایش فعالیت های پیرامون ایدز و اچ. آی. وی و مسائل مربوط به واکاوی انتقادی - و پافشاری بر منطق هنجارین ِ - آفرینش بدن های منحرف و (از نظر فرهنگی) نافهمیدنی، نظریه ی هنجارستیزی می کوشد تا خود را درگیر اجتماعات گفتمانی، سیاسی، و مردمی کند. برای نمونه، کار سیدنی پتون (Cindy Patton) بازنمایی ها و دگرگونی های گفتمان ایدز را بررسی می کند، تولید و مباحث آموزش ملی ایدز را ردگیری می کند: این آموزش بر پایه ی مفهوم شهروندی (دلسوز) است که از بدن های خطرناک یا خطرآفرین جدا گشته است. کارهای پیوسته ی پتون درباره ی ایدز در زمینه ای بین المللی، تنش پربار خوانش های جدلی نظری و کنش های مربوطه ی سیاسی و خراب کارانه را می کاود. به تازگی، کتاب او با نام «اینک درباره ی مطالعات هنجارستیزی چه چیزی هنجارستیز است؟» پرسش های بیشتری درباره ی جایگاه (و آینده ی) عملکرد نظری هنجارستیزی پیش می کشد.
نقد/هنجارپذیری
نظریه ی هنجارستیزی پیشتر برای این که تمرکز خود را بر متون ادبی مردان همجنسگرای سفیدپوست گذاشته بود و از ویژگی های زنان و مردان همجنسگرا، دوجنسگرایان، دگرجنسیت گونه ها، یا همان هویت ها و اجتماعات منحرف که queer نامیده می شوند سر باز می زد به نقد کشیده می شد. هرچند، حتی کارهای نخستینی نظری هنجارستیزانه تفاوت های چندگانه ی نژادی، طبقه ای، قومی و جنسیتی را در تولید، بازتولید، و نگهداشت مفاهیم دگرحنسگرایانه هنجارین امورجنسی - و راه هایی که اینها (این مفاهیم) با راهبردهای سیاسی پیوند می یابند - مورد بحث قرار می داد. توماس آلماگور (Tomas Almáguer) در سال ۱۹۹۱ از نابسندگی مقوله های هویتی برای هویت دادن به رفتار همجنس خواهانه در «همجنسگرایی های» لاتین سخن می گوید و اکوئا اوموسوپ (Ekua Omosupe) مقوله ی از نظر نژادی بی نشان شده ی همجنسگرایی زنانه را به پرسش می گیرد(۳). گلچین هایی مانند «پراکندگی های هنجارستیز» یا «جهانی شدن های هنجارستیز» ایستادگی هنجارستیزی در برابر هنجاریت را در شبکه ی پیچیده ی بین المللی هنجارهایی می کاود که از سوی جهانی شدن و مهاجرت فراهم آمده است. کتاب «تمایلات ناممکن» گایاتری گوپیناث (Gayatri Gopinath) که نظریه ی هنجارستیز را به میان می کشد تا درباره ی خود ایده ی پرداکندگی (diaspora) بنویسد، فهم کمی متفاوت از نظریه ی هنجارستیز و پراکندگی فراهم می آورد. اگرچه هدف فعالان یا نظریه پردازان این نبود اما «queer» در برخی از امور تجاری و هنجارسازی (دست کم در آمریکای شمالی یا بریتانیا) نیروی تازه ای یافت. در دوره ای که «queer» به عنوان نشانه ی پیشرفت (فرهنگی) بدون زمینه های انتقادی یا بدگمانی پدیدار شد، در برنامه های تلویزیونی یا دیگر رسانه های فرهنگی نمایان گشت و گویی از موقعیت هیجان برانگیزش در پافشاری بر مقوله های هویتی به موقعیتی رسید که تنها به مقوله ی هویتی دیگری دلالت داشت: به همان هنجاریت هایی که فعالان یا نظریه پردازان هنجارستیز به چالش کشیده بودند. هرچند، با پروژه های نظری که درون گفتمان های دانشگاهی و دانش پژوهی انجام می یافت نظریه ی هنجارستیزی تمرکزش را بر ایستادگی انتقادی در برابر هنجاریت دگرجنسگرایانه پیوسته ساخت، دگرباشان را برانگیخت تا بازتولید هنجارها را وارسی نمایند و بکوشند تا بر دگرباشی به عنوان روابط پایدار پافشاری کنند.
در حالی که این ایستادگی در برابر هنجاریت در بسیاری از متون نظری پیگیری می شد، به راستی این توافق فعالان سیاسی در ضرورت نبود ویژگی ناب دگرباشان (دگرباش یک هویت وبژه ای نیست، و نه گروه ویژه ای از ارزش ها یا هنجارها، بلکه درگیری پیوسته ی انتقادی با ساختن و نگهداشت هنجارهای غالب و ایستادگی در برابر آنهاست) بود که تنش های پرباری را آفرید و آزمودن پیوند نظری هنجارستیزی با حوزه های گوناگون را پیوسته ساخت. دگرباشان که مبارزات ویژه ی سیاسی و فعالیت هایی در زمینه های گسترده ی فرهنگی دارند می خواهند ارزش های ویژه ای را درخواست کنند و بر هنجارهای اخلاقی ای تکیه کنند که می تواند سنجه ی نیرومندی از «راهیابی» یا همکاری در قلمروی مشروعیت سیاسی باشد. دگرباشان ناچارند که بر سر درخواست حقوق یا راهبردهای دربرگیری آنها از سوی جامعه گفتگو کنند.(۴)
دین و الهیات
برخی منتقدین می گویند نظریه ی هنجارستیزی درست همان پرسش هایی را بازگو می کند که در دیگر رویکردهای نظری به دین، همانند پساساختارگرایی و فمنیسم، یافت می شود (می گویند نظریه ی هنجارستیزی با زندگی روزمره ناهمخوان است، در حوزه ی اجتماعی فراگیر نیست، و زمان اش به سر خواهد رسید). برخی دیگر از منتقدین دربرابر این واژه گزینی که گفتمان جنسی و جنسیتی منحرف و ویژه ای را در کانون دیدگاه تحلیلی خود قرار می دهد می ایستند. با این همه، پافشاری نظریه ی هنجارستیزی بر ایستادگی در برابر تولید هنجار، آغازگاهی را برای بسیاری از دین پژوهان فراهم می کند تا کنش های دینی، هویت ها، اصول اخلاقی و خود دین را بررسی نمایند.
در پایان دهه ی ۱۹۹۰، الهی دانان آزادی خواه، دین پژوهان، و دانشمندان اخلاق، با به کارگیری اهداف ویرانگر نظریه ی هنجارستیزی در مطالعه ی دین، آغازیدند تا توانش نظریه ی هنجارستیزی را بکاوند. برای نمونه، (تنها می توانم به برخی از این نمونه ها اشاره کنم) برخی از چالش های برانگیزاننده ی هنجارستیزی در الهیات مسیحی به کار گرفته شد، باب گاس (Bob Goss) «هنجارستیزسازی مسیح: فراسوی آنچه مسیح از آن سر باز زد» را نوشت و همراه با مونا وست (Mona West) «حرف ات را پس بگیر: مجموعه ای از خوانش های همجنسگرایانه و هنجارستیزانه از متون یهودی و مسیحی» را ویرایش کرد. به همین گونه، پیوندی میان نظریه ی هنجارستیزی و دین پژوهی دانشگاهی بسته شد، کتاب «نظریه ی هنجارستیزی و پرسش یهودی» پیدایش هویت های متمایز یهودی و همجنسگرا در غرب و پیوندهای آن دو را از دیدگاه مطالعات یهودی و مسیحی و نظریه ی هنجارستیزی می پژوهد.
بگذارید به دو حوزه ی دیگر از دین پژوهی که نظریه ی هنجارستیزی در آن کشمکش های نظری ای آفریده و دانش پژوهان را به پژوهش برانگیخته است اشاره کنم:
پرسش از اصول اخلاقی بدون هنجارها
بیشتر کارهایی که در زمینه ی نظریه ی هنجارستیزی شده است از بدگمانی ای گرفته است که فوکو به سازمان مدرن قدرت داشته است. نظریه ی هنجارستیزی در برابر تاثیر فراگیر هنجارسازی که قدرت آن را به کار می اندازد ایستادگی می کند. نیاز است که پرسش های مهم دیگری در این زمینه پیش کشیده شود: آیا می تواند اصول اخلاقی ای وجود داشته باشد که دلالتی بر هنجاریت نداشته باشد یا تحت تاثیر چیزهای چیره و غالب نباشد؟ آیا هنجارها یا دسته هایی از هنجارها وجود دارند که فرآورده اش پستی و خوارشمردن دیگران نباشد یا نیازمند خوارشمردن دیگران نباشد؟ آیا می توانیم اصول اخلاقی ای تعریف کنیم که بتواند ارزش ها را به گونه ای سامان دهد (و از این رو بدن هایی ارزشمند تولید کند) که تولید کننده ی منحرفانی نباشد که نیاز باشد مجازات شوند؟ چگونه می توانیم چنین اصول اخلاقی ای سامان دهیم و پیکره بندی و پیامدهای سیاسی آن چیست؟ این پرسش ها، هنگامی که از دیدگاه نظریه ی هنجارستیزی به اصول احلاقی می پردازیم یا هنگامی که در فعالیت های سیاسی درگیر می شویم، ضروری می گردند. آیا دیدگاه هنجارستیزانه به قدرت و ایستادگی دربرابر هویت مانع از آن می شود که دگرباشان اصول اخلاقی (همراه با ارزش ها و هنجارها) داشته باشند، سیاست پیشه شوند، و نظریه ی کاربردی ای درباره ی «آزادی جنسی» داشته باشند که بتواند به فضای سیاسی کنونی پاسخگو باشد؟ این پرسش ها به ویژه در بسیاری از اصول آزادی دینی یا اصول آزادی اجتماعی و سیاسی و پشتیبانی مبتنی بر آرای جنبش ها یا واکاوی های دینی اهمیت می یابد.
ژان یاکوبسن (Janet Jakobsen) و آن پلگرینی (Pellegrini) در «گناه را دوست داشته باش: سامانه ی جنسی و مرزهای مدارای دینی» با آوردن نظریه ی هنجارستیزی در واکاوی های دینی و اخلاق جنسی در سیاست و سیاست های عمومی، درباره ی این نگرش ظاهرا مدارامند که گناه کار را دوست داشته باش اما از گناه بیزاری بجوی، پرسش های انتقادی ای پیش می کشد. یاکوبسن و پلگرینی با آشکار ساحتن اینکه این وضعیت (نگرش ظاهرا مدارامند) اخلاق مسیحی پروتستانی ویژه ای است که در پوشش مدارای لیبرال و ارزش های اخلاقی جنسی نادین مدارانه رفته است، بیان می کنند که این مدارا هیچ با آزادی و دموکراسی همانند نیست و درست در برابر آن ایستاده است. این نویسندگان بازنمایی های قانونی و فرهنگی پیوندهای میان امورجنسی و دین را در گفتمان سیاسی ایالات متحده ی آمریکای کنونی واکاوی می کنند و چشمی هم به تولید سازه های هنجارین اخلاق جنسی دارند. آنها بر پایه ی دیدگاه نظریه ی هنجارستیزی، این پرسش را پیش می کشند که چرا در ایالات متحده اصول آزادی دینی به ندرت در عمل پیاده می شود - و در میان گفته های شان از آزادی جنسی به گونه ای سخن می گویند که گویی درباره ی آزادی دینی به عنوان یک پروژه ی اخلاقیاتی به منازعه ی قانونی نشسته اند. یاکوبسن و پلگرینی با ایستادگی در برابر این خواست گمراه کننده ی بیان چیره ی اخلاق جنسی که قوانین هنجارین جنسیتی و جنسی را بازنویسی می کند، از نوید تندروانه ی دموکراسی - که آزادی جنسی و دینی را هم در بر می گیرد - بحث می کنند.
کارگزاری هنجارستیزانه و جسمانیت بدن ها
مساله ی دیگری که در دین پژوهی بیشتر به عنوان مساله ای ستیزآمیز پدیدار گشته است ایستادگی پساساختارگرایانه در برابر کارگزاری اختیاری و نگرش انتقادی به جسمانیت بدیهی بدن طبیعی است که ما در کارهای نظری هنجارستیز می توانیم پیدا کنیم. جودیث باتلر بیان می دارد که جسمانیت بدن درون رژیم های سامان دهی دگرجنسگرایی تولید می شود. «امر جنسی» یک واقعیت طبیعی نیست و نه حتی مقوله ای نیست که پیش از پیدایش هنجارهای فرهنگی جنسیتی وجود داشته باشد. «امر جنسی» را می شود برای رساندن «مفهوم نمایشگرانه وضع شده ای (که بنابراین به هیچ روی "وجود ندارد")» (۵) به کار برد. با این همه، نیازی نیست که بحثی «علیه» واقعیت بدن ها و تجریه های آن ها در گیرد، یا بحثی «علیه» سیاست ورزی ها شکل گیرد. بلکه رویکرد باتلر، با جابجایی کاربرد ساختار، به همراه سنجش انتقادی ای از هویت و جسمانیت به امکانات تازه و متفاوت سیاسی اشاره دارد. با جابجا نمودن بحث به کاربست قدرت به عنوان قیود ساختاری، توجه از این پرسش دور می شود که چه کسی به این کاربست ها و شبکه های پیچیده ای که قدرت (در آن) به کار می افتد ساختار می دهد؟
پیشنهاد باتلر که همان جابجایی مفاهیمی می باشد که درباره ی چگونگی جسمانی شدن بدن ها و تاثیرپذیری آن ها از قدرت است به جابجایی مفاهیم کارگزاری سیاسی می رسد: هنگامی که قدرت در شکل تولید اجباری و تکراری کار می کند و از راه بازداشت تاثیرات عمل می کند، جسمانی شدن جنسیت یا سوژه یک کنش اختیاری یا تک نیست، بلکه از طریق کنش های بسیار پیچیده و سامان یافته درون محدوده ی ماتریس (فراشبکه) دگرجنسگرا واداشته شده است. اگرچه چنین گزارشی، الگوی کارگزاری سیاسی ای که به آسانی درون چارچوب اخلاقی لیبرال (که به پافشاری بر کارگزاری اختیاری گرایش دارد) شناسایی پذیر باشد را در بر نمی گیرد، بنابراین الگوی نظری هنجارستیزی به نبود توصیف کارگزاری سیاسی نیازی ندارد. افزون بر آن، همنوا با گزارش فوکویی از کارکرد قدرت، در اینکه روابط ایستادگی در روابط قدرت ماندگار است، مفهوم نمایشگری جنسیت باتلر امکان های ایستادگی در برابر روند سامان یافته ی تولید جنسیت، یا امکان های ویرانی این روند، را در بر دارد.
با وجود اینکه شبکه های چندگانه ی پیچیده ی هنجارها و پیوندهای گوناگون آنها بدن را زیر فشار می گیرد و وادار می کند، تولید نمایشگرانه ی بدن های جنسی شده همیشه رخ نمی دهند، بلکه ممکن است در رخ دادن شکست بخورند. این شکست خوردن فرصت هایی برای بحث و گفتگو فراهم می آورد. فرد می تواند به گونه ای متفاوت، و نه با تکیه بر همان شرایط تولید یا درگیری هنجاری، تکرار کند. خوزه مونیوز (Jose Muñoz) در «هویت زدایی: هنجارستیزی رنگ و نمایشگری سیاست» به چنین بازنمایی های جابجاشده ی کارگزاری سیاسی اشاره می کند. بر پایه ی گفته های در دسترس، اما هنگامی که متضمن چیزی هستند معانی شان جابجا می شود، کنش های هویت زدایی اگر نتواند گفتمان هنجارین را دگرگون کند می تواند آن را به کار بگمارد. مونیوز مطالعات موردی مهمی در میان جوامع دگرباش رنگین پوست فراهم می آورد.
مارسلا آلتوس رید (Marcella Althaus-Reid) با بکاربستن سرراست برخی از بینش های نظریه ی هنجارستیزی در الهیات لیبرال، الهیاتی از حاشیه نشینان انحراف جنسی و بیرون رانده شده های اقتصادی پیش می کشد (که در بر گیرنده ی فصلی درباره ی نیایش همجنسگرایانه در برزیل است). آلتوس رید آنجا که سخت کوشانه امور جنسی را در کانون تولید همه ی معانی مدرن - و بنابراین واکاوی انتقادی در الهیات - می داند کتاب نخست خود «الهیات گستاخ: انحرافات الهیاتی در امرجنسی، جنسیت و سیاست» را گسترش می دهد. از دید آلتوس رید، همه ی الهیات، الهیات جنسی است. کتاب «خداوند هنجارستیز»، با آوردن نظریه ی هنجارستیزی به گفت و شنید پربار با ماتریالیسم فمینیست و الهیات لیبرال، قدرت های ستمگر ارتدکسی (راست آیینی) (orthodoxy) دگرجنسگرا، سفیدپوستی، و سرمایه داری جهانی را به چالش می کشد.
هنجارستیزسازی دین
نظریه ی هنجارستیزی ما را وا می دارد تا درباره ی اتکایی که ما به بدن های طبیعی و خویشتن درست کرده ایم به گونه ای انتقادی بیاندیشیم. همانگونه که هویت ها و تجربه ها درون شبکه های پیچیده ای از هنجارها ساخته می شوند، خویشتن های تعین یافته همیشه میانجی می شوند و هویت ها فرایند های پیوسته ی تولید هستند. محتوی رویکرد نظری هنجارستیزی، که در پی درگیر شدن با این رویه ها و ویران نمودن آنهاست، در گونه گونی اش بستگی به شکل یا کارکرد هنجاریت هایی است که در شرایط ویژه جریان می یابند.
بنابراین، در دین پژوهی، قلمروهای زمینه های «شایسته» ی پژوهش ممکن است دگرگون شود و حوزه های تازه به کانون بیایند (برای نمونه، همانگونه که آلتوس رید می گوید، دگرجنس جامه پوش ها، مشروب خانه های همجنسگرایان، و زنانه پوش ها قلمرویی برای یادگیری درباره ی رفتار پرهیزگاری هستند). چالش نظریه ی هنجارستیزی با جنسیت به عنوان یک «واقعیت» طبیعی و دوتایی می تواند پژوهش گران را برانگیزد تا بیشتر به نیروهای ناشناخته ای توجه نشان دهند که این عوامل موثر بر جنسیت را می سازد و آن نیروهای ناشناخته ای که گستره ی مقوله های هویتی را به کار می گیرند و در کنار هم معانی جنسیتی را به خود می گیرند. با بازخوانی کلیسای جهانی با دید هنجارستیزانه می توان به خوانش ممکن از مسیح رسید که او را به عنوان یک دوجنسه (intersexed) می داند که یکی از نمونه های خوانش های نوین هنجارستیزانه از چیزهای دینی در سراسر تاریخ و در دوران کنونی است. (۶)
پس، زمینه های بسیاری وجود دارد که دانش پژوهان می توانند هنجارستیزسازی دین را از آنجا آغاز کنند، تا هنجارستیزه گی دین را نشان دهند (توانش هنجارزدا و ویرانگر آن در شرایط ویژه، فرصت هایی که مکان ها و آیین های دینی برای کنش های غیرهنجاری هویت های جنسی و جنسیتی و ... فراهم می آورند)، و هنجارستیزسازی دین پژوهی را در زمینه های دانشگاهی بررسی و پیگیری کنند. در بازاندیشی چیستی تجربه های دینی در زمینه های فرهنگی کنونی تجربه های نظری هنجارستیزی چالش های گیرایی پدید آمده است و می آید - حتی آنجا که نظریه ی هنجارستیزی پیوسته می کوشد تا در راستای ماندگاری کانون انتقادی اش در تولید در هم شده ی امورجنسی و قدرت در شبکه ها و اجتماعات فرهنگی و اجتماعی ویژه سازگاری یابد.
پانوشت ها:
۱. Claudia Schippert - کلادیا شیپرت استادیار علوم انسانی و مدیر برنامه ی مطالعاتی دینی در دانشگاه فلوریدای مرکزی است.
۲. M. WARNER, Fear of a queer planet: Queer politics and social theory, p. xxvi.
L. DUGGAN, Making it perfectly queer. In: Sex wars: Sexual dissent and political culture, p.167.
۳. T. ALMAGUER, Chicano men: A cartography of homosexual identity and behavior. In: differences, pp. 75- 100; E. OMOSUPE, Black/Lesbian/Bulldagger. In: differences, pp. 101-111.
۴. برای نمونه بنگرید به WARNER, The trouble with normal.
۵. J. BUTLER, Gender trouble, p. 33
۶. T. SHEFFIELD, Jesus as intersexed: A transgender counternarrative of embodiment
کتاب شناسی
ALMAGUER, T. Chicano men: A cartography of homosexual identity and behavior. In
differences: A journal of feminist cultural studies
, 3, 2 (1991): 75-100ALTHAUS-REID, M.
Indecent theology: Theological perversions in sex, gender, and politicsNew York: Routledge, 2001
ALTHAUS-REID, M.
The queer God. New York: Routledge, 2003BOYARIN, D., ITZKOVITS, D., PELLEGRINI, A., eds.
Queer theory and the Jewish questionNew York: Columbia UP, 2003
BUTLER, J.
Gender trouble: Feminism and the subversion of identity. New York: Routledge1990
BUTLER, J.
Bodies that matter: On the discursive limits of 'sex'. New York: Routledge, 1993CRUZ-MALAVE, A. MANALASAN, M.,
Queer globalizations: Citizenship and the afterlife ofcolonialism.
New York: New York University Press, 2002DUGGAN, L., Making It perfectly queer. In: Duggan L., Hunter, N., eds.,
Sex wars: Sexualdissent and political culture
. New York: Routledge, 1995ENG, D., HALBERSTAM, J., MUNOZ, J. E., eds.
What's queer about queer studies nowDurham: Duke University Press, 2005
FOUCAULT, M.
The history of sexuality: An introduction. New York: Pantheon Books, 1978GOPINATH, G.
Impossible desires: Queer diasporas and South Asian public culturesDurham: Duke University Press, 2005
GOSS, R. E.
Queering Christ: Beyond Jesus acted up. Cleveland: Pilgrim Press, 2002GOSS, R. E., WEST, M., eds.
Take back the word: A queer reading of the Bible. ClevelandPilgrim Press, 2000
JAKOBSEN, J. R., PELLEGRINI, A.
Love the sin: Sexual regulation and the limits of religioustolerance
. New York: New York University Press, 2004MUNOZ, J. E.
Disidentifications: Queers of color and the performance of politicsMinneapolis: University of Minnesota Press, 1999
MOSUPE, E., Black/Lesbian/Bulldagger. In:
differences: A journal of feminist culturalstudies, 3, 2 (1991): 101-111
PATTON, C. Fatal advice: How safe sex education went wrong. Durham: Duke University
Press, 1996
PATTON, C., SANCHEZ-EPPLER, B., eds. Queer diasporas. Durham: Duke University
Press, 2000
SEDGWICK, E. K., Epistemology of the closet. Berkley: University of California Press, 1990
SHEFFIELD, T., Jesus as intersexed: A transgender counternarrative of embodiment
Unpublished presentation, AAR, Philadelphia, 2005
T
ERRY, J. Theorizing deviant subjectivity. In: differences: A Journal of feminist culturalstudies, 3, 2 (1991): 55-74
WARNER, M. ed., Fear of a queer planet: Queer politics and social theory. Minneapolis
University of Minnesota Press, 1993
WARNER, M. The trouble with normal: Sex, politics, and the ethics of queer life. New York
Free Press, 1999