تبليغاتX
چرک نویشت - درآمدی بر: هنجارستیزسازی جامعه شناسی، بررسی جامعه شناختی نظریه ی هنجارستیزی (1)

چرک نویشت

چرک نویشت

درآمدی بر: هنجارستیزسازی جامعه شناسی، بررسی جامعه شناختی نظریه ی هنجارستیزی (1)


نوشته ی استیون سیدمن
ترجمه ی حمید پرنیان

اگر تاریخ و نظریه ی کنونی امورجنسی را پیگیری کنیم، انتظار می رود به این پنداشت برسیم که امورجنسی یک واقعیت اجتماعی است. آنچه به عنوان امورجنسی پنداشته می شود، همراه با معانی و اشکال فردی و اجتماعی اش، سراسر تاریخ و میان گروه های اجتماعی گونه گون است. به راستی، اگر ما ژرفناک «تاریخ امورجنسی» (1980) میشل فوکو را بخوانیم، خود ایده ی امورجنسی به مثابه ی کلیتی که دربرگیرنده ی تمایل های گسسته، کنش ها، الگوهای رشد، و گونه های جنسی و روانشناختی است، رخداد غربی تازه و «مدرن» یگانه ای است. برای نمونه، یونانیان کهن گمان می کردند پهنه ی لذت (aphrodisia) که دربرگیرنده ی خوردن، ورزش کردن، شیفته ی مرد/پسر شدن، و ازدواج است، قلمروی امورجنسی نیست (فوکو 1985). این نظریه پردازی نوین، امر جنسی را سراسر اجتماعی می داند: بدن ها، احساس ها، لذت ها، کنش ها، و تعاملات، «امرجنسی» را می سازند یا به وسیله ی گفتمان ها و اقدامات نهادی از آن ها معانی جنسی بیرون می کشد. پیکره بندی «امرجنسی» به عنوان امری اجتماعی، از آن واقعیتی سیاسی می سازد. آن احساس ها یا کنش هایی که جنسی تعریف می شوند، مرزهای اخلاقی ای که امرجنسی مشروع و نامشروع را نشان می دهند، و آنهایی که این مرزها را وضع می کنند سیاسی هستند. سیاست های جنسی، همراه با سیاست های طبقاتی یا جنسیتی، به مبارزه با شکل گیری پایگان (سلسله مراتب) جنسی اجتماعی می پردازد و در برابر آن ایستادگی می کند (روبین 1983).

نظریه پردازی کنونی امرجنسی به مثابه ی یک واقعیت اجتماعی و سیاسی، ما را بر می انگیزد تا از تاریخ جوامع نوین و دانش های اجتماعی بازخوانی داشته باشیم و از این چشم انداز جامعه شناسی کلاسیک را تفسیر کنیم.

ما با گزارش های استانده (استاندارد) از پدیداری جامعه شناسی آشنا هستیم. برای نمونه، جامعه شناسی را زاییده ی گذر کلان از نظم سنتی، کشاورزی، و پایگانی حقوقی به نظم نوین، صنعتی، و طبقه ای اما با سامانه ای دموکراتیک تعریف می کنند. چون گفته می شود که چشم اندازها و موضوعات کانونی ای که دانشمندان علوم اجتماعی واکاوی شان می کنند و با آنها به بررسی مسایل بزرگ جهان نوین می پردازند را آنهایی فراهم آورده اند که جامعه شناسان کلاسیک خوانده می شوند، بنابراین (جامعه شناسان کلاسیک) اقتدار خودشان را دارند. این چشم اندازها دربرگیرنده ی نظریه پردازی کارل مارکس از سرمایه داری به عنوان سامانه ای طبقاتی، برنهاد (تز) ماکس وبر از دیوان سالارشدگی جهان، و نظریه ی امیل دورکیم از تکامل اجتماعی به عنوان فرآیند تمایز اجتماعی است. جامعه شناسان کلاسیک در مباحثی پیرامون سرمایه داری، سکولاریزه شدن، تمایز اجتماعی، دیوان سالارشدگی، دسته بندی طبقاتی، و همبستگی اجتماعی، معنای مدرنیته را به پرسش گرفته اند. اگر برداشت ما از مدرنیته تنها از جامعه شناسان کلاسیک گرفته شده باشد، نخواهیم دانست که بخش کانونی این گذر کلان دربرگیرنده ی تلاش هایی برای تعریف کردن پهنه ی امورجنسی، برای سازمان دادن بدن ها، لذت ها، تمایلات، و کنش ها آنچنان که با زندگی فردی و همگانی پیوند دارند بوده است، و اینکه این تلاش ها موجب ساخته شدن هویت های جنسی (و جنسیتی)، تولید گفتمان ها و بازنمایی های فرهنگی، وضع سیاست ها و قوانین دولتی، و مداخلات دینی و خانوادگی در زندگی فردی شده است. به کوتاه سخن، ساختن خویشتن ها و رمزگان های تنانه ی جنسی با ساختن زندگی فرهنگی و نهادی جوامع غربی در هم پیچیده شده است.

تاریخچه های استانده، پدیداری علوم اجتماعی مدرن را به فرآیند مدرن شدگی اجتماعی (همچون صنعتی شدن، ستیز طبقاتی، و دیوان سالاری) می چسباند، اما درباره ی ناسازگازی های جنسی (و جنسیتی) سخنی نمی گوید. در همان زمان، هنگامی که علوم اجتماعی پرداخته شد، و فهمی اجتماعی از شرایط انسان پیش کشید، به نظمی طبیعی می اندیشید که جنس، جنسیت، و امورجنسی را به یکدیگر می چسباند. خاموش ماندن درباره ی اینکه «امورجنسی» عرصه ای برای سازمان دهی همگانی، ستیز (مبارزه)، و دانش ها نیست را نمی توان بخشید. در سده های هجدهم و نوزدهم، کشمکش هایی همگانی بر سر بدن، تمایل، لذت، کنش های محرمانه پدید آمد و پژواک این کشمکش ها در خانواده، کلیسا، قانون، و قلمروهای دانش و دولت پیچید. جنبش زنان که در اروپا، در دهه های 1780 و 1790، از دهه ی 1840 تا دهه ی 1860، و میان دهه های 1880 و 1920 شکوفا شد، حلقه های کلیدی ای در پیشرفت جامعه شناسی نوین بود. مبارزاتی که بر سر «پرسش زنان» در گرفت با مبارزات مردمی پیرامون آنچه امروز می توان «امورجنسی» اش خواند پیوند یافته بود. میان دهه ی 1880 و جنگ جهانی اول، مبارزات جنسی به شدت بالا گرفت و روزافزون توجه ی همگانی را به دست آورد - که همان دوره ی «پیشرفت» جامعه شناسی کلاسیک است. در اروپا و ایالات متحده، از طریق مسائلی همچون طلاق، عشق آزاد، سقط جنین، استمنا، همجنس بازی، روسپیگری، قباحت، و آموزش جنسی، بدن و امورجنسی عرصه های مبارزات اخلاقی و سیاسی شد. در این دوره بود که پدیداری مطالعات جنسی، روان کاوی، و روان پزشکی (بیرکن 1988؛ ایروین 1990؛ ویکس 1985) تجربه شد. مگنوش هیرشفلد کمیته ی بشردوستی علمی و نهاد پژوهش جنسی در آلمان را پایه گذاری کرد. همجنس گرایی موضوعی برای دانش گشت. برای نمونه، کارل هنریش اولریش بین سال های 1864 و 1879 کتابی 12 جلدی درباره ی همجنس گرایی چاپ کرد. یکی از تاریخ پژوهان برآورد کرده است که بین 1898 و 1908 بیش از 1000 نوشتار درباره همجنس گرایی به چاپ رسیده است (ویکس 1985: 67).

آنچه برجسته است سکوت متون جامعه شناختی کلاسیک درباره ی این ناسازگاری ها (ی جنسی) و دانش است. از آنجا که همه ی آرزوی جامعه شناسان کلاسیک نظریه پردازی (درباره ی) آدمی به عنوان امری اجتماعی، و فراهم آوری پیش نویس محدوده های مدرنیته بود هیچ گزارشی از مدرن سازی تن ها و امورجنسی به میان نیاورده اند. کارل مارکس بازتولید اجتماعی و سازمان کار را واکاوی کرد اما فرایندی که کارگران در آن بازتولید جسمانی می شوند را واکاوی کرد. ماکس وبر آنچه را که یگانه ی تاریخی غرب مدرن می پنداشت پیش کشید: او پدیداری سرمایه داری مدرن، دولت مدرن، قانون رسمی، شهرهای مدرن، و فرهنگ فردگرایی خطرپذیر را رد گیری کرد، اما به راستی چیزی درباره ی ساخت رژیم مدرن امورجنسی نگفته است. پیش انگاشت های بنیادین و راهبردهای مفهومی جامعه شناسی کلاسیک، واقعیت های اجتماعی راستین و مهم را چنین مشخص کرده است: اقتصاد، کلیسا، ارتش، سازمان های رسمی، طبقه های اجتماعی، و بازنمایی های جمعی.

شاید سکوت جامعه شناسان کلاسیک درباره ی «امورجنسی» با جنسیت و موقعیت جنسی اجتماعی مرجح ایشان پیوند خورده است. آنها، آن چنان که ما جامعه شناسان باور داریم، جنسیت و تجربه و جایگاه محق جنسی خویش را طبیعی و معتبر پنداشته اند و ناخودآگاه هر فردی را طبیعی و خوب (یعنی بهنجار، سالم، و شایسته) می انگارند و این ابعاد زندگی فرد است که برتری و قدرت را به همراه می آورد. از این روی، درست همان گونه که طبقه ی بورژوازی (سرمایه داری) بر طبیعی بودن نابرابری طبقه ای و نقش آنها پافشاری می کنند، افرادی که هویت اجتماعی شان مرد و دگرجنسگراست طبیعی بوده گی نظم اجتماعی مردسالار و دگرجنسگرا را به پرسش نمی گیرند. برای جامعه شناسان کلاسیک، که گویی می پندارند جنسیت و جایگاه جنسی مرجح شان طبیعی و سزاوار است، (دانستن) این که دریافت آنها از امر اجتماعی همان قلمروی سازمان های رسمی، قدرت دولت، طبقه ی اقتصادی، و معانی فرهنگی است سخت شگفت انگیز خواهد بود. بنابراین، جامعه شناسان کلاسیک هرگز شکل گیری اجتماعی رژیم های مدرن بدن و امورجنسی را بررسی نکرده اند. افزون بر آن، (نمی دانیم، اما دوست داریم این گونه بیاندیشیم که) علم الاجتماع آنها (خود نیز) در ساختن چنین رژیمی که در کانون اش دوتایی دگرجنسگرا/همجنسگرا و دگرجنسگراسازی جامعه می باشد همکاری داشته است.

سکوت جامعه شناسی درباره ی «امورجنسی» هنگامی شکسته شد که آوای ناسازگاری ها و گفتمان های جنسی و مردمی آن چنان بالا گرفت که حتی (پرده ی) گوش های ناشنوای جامعه شناسان را نیز پاره کرد. تنها در نخستین روزهای جامعه شناسی آمریکایی بود که آواهای گوشه گیرشده و ناتوانی که درباره ی مسائل جنسی سخن می گفتند توانستند در نیمه ی نخست سده ی بیستم شنیده شوند. به راستی، جامعه شناسان نمی توانستند این موضوع را در دهه های نخست این سده کاملا ناشنیده بگیرند. هرچند، اندازه ی کارهایی که آنها (در این زمینه) کردند بسیار چشم گیر است.

مسائلی همانند اصلاحات شهری، تشکیل اتحادیه ها، بنگاه های اقتصادی، تجاری شدن زندگی روزمره، پیوندهای نژادی، و بین المللی گشتن سیاست ها عناوین مهم مباحث همگانی بود. در همان دوره، آمریکایی ها با ستیزهایی دست به گریبان بودند که بدن را در کانون درگیری می گذاشت. جنبش زنان، که در دو دهه ی نخست این سده به شدت با سوسیالیست و سیاست های رادیکال فرهنگی همتراز گشته بود، به عنوان یک جنبش ملی پدیدار گشت. اگرچه مبارزه برای (گرفتن) حق رای در کانون جنبش گذاشته شده بود، اما مبارزه ی فمینیست ها برای زدودن استانده های تبعیض آمیزی که به مردان اجازه ی بیان جنسی و لذت جنسی را می داد در حالی که زنان را وادار به همنوایی با هنجارهای پاکدامنی ویکتوریایی می کرد یا آنها را در پستی تن دادن به تمایل شهوانی مردان ناچار می ساخت هم از اهمیت کمتری برخوردار نبود. زنان در پی برابری شهوانی با مردان بوده اند، و مبارزات همگانی برای آزادی طلاق، سقط جنین، و پورنوگرافی جریان یافته بود؛ ستیز درباره ی قباحت جنسی، فاحشه گری، و ازدواج در دید همگانی بود (همچون، دی ایمیلیو و فریدمن 1988؛ پیس 1986؛ سیدمن 1991؛ اسمیت روزنبرگ 1990). امورجنسی همه جا به بحث کشیده شده بود، در مجله ها، روزنامه ها، نشریات، کتاب ها، نمایش ها، و دادگاه ها. در دهه های نخست این سده میلیون ها نسخه از ادبیات مشاوره ای در زمینه ی امورجنسی به چاپ رسیده است که در آن ها به جنسی سازی عشق و ازدواج پرداخته اند (سیدمن 1991). کتاب هایی همچون ازدواج آرمانی نوشته ی تئودور وان ولده ({1930} 1950)، که بدن و رابطه ی صمیمی اروتیک شده را بر می سازد و صدها هزار نسخه از آن به فروش می رسد. آمریکایی ها در مرحله ی نخست روابط عاشقانه با فروید و روانکاوی روبرو شدند؛ رادیکال های اجتماعی همچون مکس ایستمن، اما گولدمن، ادوارد بورن، و مارگارت سانگر تغیرات نهادی را به مباحث تغیرات جنسی و جنسیتی پیوند دادند (مارینر 1972؛ سیمونس 1982؛ تریمبرگر 1983). با وجود تلاش های پرزور جنبش های vice squads (جوخه ی پلیس) و پاکدامنی، پورنوگرافی شکوفا شد و کم کم قوانین قباحت آزادی یافت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 21:9  توسط حمید پرنیان  |